تبلیغات
فان پرتال - داستانک بسیار جالب و طنز گونه

دسته بندی موضوعات

آرشیو مطالب

آمار و اطلاعات

    کل بازدید:
    بازدید امروز :
    بازدید دیروز :
    بازدید این ماه :
    بازدید ماه قبل :
    تعداد نویسندگان :
    تعداد کل پست ها :
    آخرین بازدید :
    آخرین بروز رسانی :

داستانک بسیار جالب و طنز گونه

نوشته: مهدی حسینی در: جمعه 12 اسفند 1390 | نظرات()
کلاه فروش و میمون ها

روزی کلاه فروشی از جنگلی میگذشت. تصمیم گرفت مدتی زیر یک درخت استراحت کند. لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه ها نیست. بالای سرش را نگاه کرد. دید که تعدادی میمون کلاه های او را برداشته اند. فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند و دید که میمون ها هم،این کار را کردند. او کلاه را از سرش برداشت و مشاهده کرد که میمون  ها هم از او تقلید کردند. به فکرش رسید که کلاهش را روی زمین پرت کند ، لذا این کار را کرد. میمون ها هم کلاه ها را به طرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد.


برای خواندن بقیه داستان به ادامه مطلب بروید.

سال ها بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدربزرگ این داستان را برای نوه اش تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند. یک روز که او از همان جنگل می گذشت،زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد. او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت، میمون ها هم این کار را کردند. نهایتا کلاهش را روی زمین انداخت، ولی میمون ها این کار را نکردند. یکی از میمونها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت :«فکر میکنی فقط تو پدربزرگ داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!».
آخرین بازی های آنلاین :
تمامی حقوق در انحصار این وبگاه میباشد و هرگونه كپی برداری غیر مجاز و شرعا حرام است. طراحی شده توسط : آریاتمپ